محمد تقي جعفري
534
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
تفسير خود ناتوان ساخته است ، به اضافهء صدها خاصيت شگفت انگيز ، يك خاصيت بهت آورى نيز دارد كه به هيچ وجه براى كسانى كه پديدهء مزبور نشان داده است ، قابل درك و فهم نمىباشد . اين خاصيت بهت آور عبارت است از تعدد و تنوع زندگى و مرگ براى عاشق . توضيح اجمالى اين خاصيت اين است كه در حالات عشق روح عاشق ادامه و جريان حيات طبيعى را مانند وامى مىداند كه دستگاه هستى مجبور است با تمام امانت تدريجاً به او پرداخت كند . بنا بر اين او در بارهء حيات طبيعى نه انديشهاى دارد و نه اهميت به آن مىدهد چنان كه هيچ كس در حالات عادى در بارهء هواى پاك و مناسب در ضرورت تنفس كوچكترين انديشهاى ندارد . او به طور ناخود آگاه در مىيابد كه به هر حال دستگاه تنفس با هواى مفروض وظيفهء حتمى خود را انجام خواهد داد ، بنا بر اين اگر هم تنفس مزبور هزاران مسائل داشته باشد حتى در با اهميتترين آن مسائل كوچكترين فكرى هم نخواهد كرد . موقعى كه اين حيات طبيعى با تمام وسايل و قوانينش از ديدگاه آگاهانهء عاشق بر كنار گشت و چون فرض اين است كه او به يك موضوع خواه انسانى يا غير انسانى عشق مىورزد . روح عاشق آن موضوع را نقطهء اساسى زندگانى خود تلقى نموده ، در اين هنگام همهء موضوعات و پديده ها و تحولات مربوط به موضوع معشوق براى عاشق ، طعم حيات و بوى حيات مىدهد و با منفى شدن هر يك از آن امور ، عاشق احساس مىكند كه حياتى را از دست داده است . چنان كه با بروز ارتباط يك موضوع و پديده و تحول با معشوق ، حصهاى از حيات عاشق را به خود اختصاص داده و عاشق براى خود حيات جديدى در آن موضوع احساس مىكند . در صورتى كه در حالات معمولى حيات طبيعى براى انسان حقيقتى جلوه مىكند كه مجبور است آن را حفظ و عوامل بقايش را بهر نحوى است تحصيل نمايد .